مارکوس اورلیوس؛ فاتح یا متخاصم ایران؟

به گزارش مجله گوگل ایرانی، ملاقات اخیر مقامات ایران و ایتالیا، در موزه کاپیتولین و امضای ده ها تفاهم نامه میان دو کشور، در کنار مجسمه مارکوس اورلیوس امپراتور مشهور دوران طلایی روم، بعضی نقدها را در پی داشت.

مارکوس اورلیوس؛ فاتح یا متخاصم ایران؟

به گزارش گروه رسانه های مجله گوگل ایرانی ، ملاقات اخیر مقامات ایران و ایتالیا، در موزه کاپیتولین و امضای ده ها تفاهم نامه میان دو کشور، در کنار مجسمه مارکوس اورلیوس امپراتور مشهور دوران طلایی روم، بعضی نقدها را در پی داشت. یکی از این نقدها از سوی حسین دهباشی، مستندساز و پژوهشگر تاریخ شفاهی ابراز شد. به گزارش نسیم آنلاین، وی در یادداشتی تلگرامی، به انعقاد قرارداد میان ایران و ایتالیا، زیر مجسمه مارکوس اورلیوس، امپراتور روم، اعتراض نموده و نوشته است:اطمینان دارم که رئیس جُمهورِ میهن دوستی چون آقای دکتر روحانی، بعداً بسیار رنجیده [است؛] امّا، یعنی مُشاورانِ فرهنگی و رسانه ای ایشان نیز سواد و حواسش را نداشته اند که لحظه ای تردید کُنند در انتخابِ بی سابقه محل موزه Capitoline شهرداریِ رُم، برایِ برگزاری جلسه رسمی رؤسای دو کشور و امضای انبوهی از پیمان های تفاهم؟ آن هم در سایه مجسمه و زیرِ سُم اسبِ مارکوس اورلیوس آنتونیوس که ایرانیان را در عصرِ پارتیان و سلسله اشکانی، به سختی شکست داده و مغلوبِ خود ساخته[است]. صرف نظر از دلایل این اظهار نظرها و این که بعضی از رسانه ها و سایت ها، با اغراض مختلف، از عنوان جعلی و نادرست فاتح ایران برای مارکوس اورلیوس استفاده کردند؛ این موضوع بهانه ای برای پرداختن به بعضی وقایع ایران باستان است. به همین دلیل، بر آنیم تا صحت و سقم موضوع مورد اشاره این رسانه ها را، با استناد به مدارک تاریخی و منابع علمی، مورد آنالیز و ارزیابی قرار دهیم.

اورلیوس فاتح ایران نیست

در ابتدا باید اشاره کنیم که ایران، در دوران باستانی خود، تنها یک بار، در اواخر دوره هخامنشی، توسط دشمنانش اشغال شد آن هم اسکندر مقدونی که همه ما کم و بیش با داستان چگونگی حمله او به ایران و مغلوب شدن داریوش سوم در برابر وی آشنا هستیم. البته، هجوم مقدونی ها از سوی ایرانیان بی پاسخ نماند و با وجود تسلط سلوکی ها یا همان جانشینان اسکندر بر ایران، قوم ایرانی پارت، مجدداً استقلال را به سرزمین ایران بازگرداند و مقدونی ها و یونانیان اشغالگر را از کشور بیرون کرد. به غیر از این واقعه، در سراسر دوران اشکانی و ساسانی، مرزهای ایران و روم، صحنه درگیری ها و نبردهای بزرگ و کوچک بود. شهرهای مرزی میان دو کشور، بر اثر این درگیری ها بارها دست به دست شدند. در این نبردها، گاه ایرانیان، 200 هزار لژیون ورزیده رومی را در دشت حران مغلوب می کردند و فرمانده آنها را از بین می بردند و گاه رومیان، از مرزهای ایران عبور و شهرهای بزرگ و کوچک حاشیه رودهای دجله و فرات را غارت می کردند. با این حال، میدان این منازعات، هیچ گاه به اراضی داخلی فلات ایران کشیده نشد و رومیان، با وجود غرور کاذبشان، هرگز نتوانستند سودای اشغال سرزمین پهناور ایران را عملی نمایند. بنابراین، استفاده از عبارت فاتح ایران برای مارکوس اورلیوس نه تنها اشتباه، بلکه توهینی به تاریخ این مرز و بوم محسوب می گردد و به نظر می رسد اصحاب رسانه باید در برگزیدن عنوان هایی از این دست، بیش از این احتیاط نمایند.

حقیقت یک ماجرا

مارکوس اورلیوس یکی از امپراتورهای مشهور روم بود. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن از او با عنوان فیلسوف امپراتور یاد می نماید. ویل دورانت از قول ادوارد گیبون، مورخ مشهور اروپایی و متخصص تاریخ رم باستان، می نویسد:اگر از کسی دعوت می شد که آن دوره خاص را در تاریخ دنیا معین کند که احوال نوع بشر، بیش از هر وقت، قرین سعادت و خوشبختی بوده است، بدون تأمل، آن دوره را نام می بُرد که میان بر تخت نشستن نروا و مرگ مارکوس اورلیوس واقع است. البته واضح است که مقصود گیبون از نوع بشر، تنها شهروندان رومی هستند؛ چرا که از دیدگاه رومیان مغرور، افراد غیر رومی، بربر و غیرمتمدن به شمار می آمدند. مارکوس اورلیوس، با وجود فیلسوف مآبی، امپراتوری خونریز بود. در تمام دوران چند ده ساله حکومتش، تنها 4 سال فرمان جنگ نداد. به دستور او، قشون روم صفحات شاقتصادی اروپا را عرصه تاخت و تاز خود کرد. هر چند مارکوس اورلیوس معمولاً در میدان های جنگ حضور فیزیکی نداشت، اما سرداران او، مانند لوسیوس وروس و سوروس، مسئولیت اجرای طرح های بلندپروازانه جنگی مارکوس اورلیوس را برعهده داشتند.

درستی یا نادرستی ادعاها

زمانی که مارکوس اورلیوس فرمان حمله به مرزهای ایران را صادر کرد، اشکانیان درگیر مسائل داخلی بودند. میان بلاش چهارم، پادشاه اشکانی و مدعیان دیگر سلطنت، کشمکشی خانمان سوز جریان داشت. در این میان، رومی ها که پس از غارت شمال اروپا، به لحاظ روحیه و شرایط اقتصادی، شرایط بسیار مناسبی پیدا نموده بودند، سپاهیان خود را به سمت ارمنستان فرستادند. ارمنستان، به عنوان بخشی از سرزمین ایران، همیشه هدف طمع ورزی رومی ها بود. در پی هجوم 100 هزار لژیون رومی به ارمنستان، حاکم این منطقه که قادر به مقابله نبود، پیشنهاد صلح داد و پذیرفت که خراج گزار رومی ها باشد. با این حال، روایات مورخان رومی درباره فتوحات چندان دقیق و کامل نیست و بیش از آن که قرین به صحت باشد، آمیخته با امیال نژادپرستانه و پرنخوت رومی است. مرحوم حسن پیرنیا، در کتاب تاریخ ایران باستان، با استناد به خبری که در بند 6 کتاب 23 تاریخ مارسلن، مورخ رومی آمده، معتقد است که سپاهیان رومی توانسته بودند خود را به بخش های غربی زاگرس نیز برسانند.

این ادعا چندان قابل قبول نیست. پیش از آن که رومی ها خود را به کوهپایه های غربی زاگرس برسانند، بیماری طاعون، تلفات سنگینی به آنها وارد کرد و به همین دلیل، ناچار به عقب نشینی شدند.

از سوی دیگر، واقعیت آن است که رومیان، پس از اشغال تعدادی از شهرهای غربی ایران، نمی توانستند مدت زیادی بر آنها تسلط داشته باشند، به همین دلیل، اشغال این شهرها توسط آنها، با غارت و کشتار همراه بود. مرحوم حسن پیرنیا می نویسد:قشون رومی کشتاری در شهر کرد که عمومی بود. به سربازها اجازه داده شده بود، به هر نحو که بخواهند، ابنیه دولتی و عمارات اشخاص متفرقه را غارت نمایند. در این وقت، نقود[سکه ها] و ذخایر خزانه به تاراج رفت و رومی ها اشیای نفیسه و زینت های قصر را تصاحب کردند. پس از آن، به این هم اکتفا ننموده، بعد از کشتن مردان، زنان و اطفال آنها را به عده صد هزار نفر به اسارت بردند.

هرچند که مرحوم پیرنیا، این آمار را به نقل از مورخان رومی، مانند دیوکاسیوس، هرودیان و اسپارتیانوس آورده است و غالب این مورخان عادت داشتند که غلبه رومیان را غلوآمیز جلوه دهند، اما از فحوای مطالب می توان شرایط اسفناک تیسفون، شهر مرزی و دست برقضا پایتخت اشکانیان، را به خوبی دریافت. با وجود شکست سپاهیان بلاش چهارم، ایالت های غربی ایران همچنان دربرابر رومی ها مقاومت می کردند و حاضر به پذیرش استیلای آنها نبودند. نکته جالب این جاست که این به اصطلاح فتوحات، چندان مورد توجه مورخان معاصر غربی قرار نگرفته است. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن، با وجود این که زندگی مارکوس اورلیوس را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و به بسیاری از جنگ های وی در اروپا و حتی، شمال آفریقا اشاره می نماید، کوچکترین توجهی به غلبه سرداران مارکوس اورلیوس بر شهرهای مرزی و پایتخت ایران، تیسفون، ندارد.

تجاوزی که بی پاسخ نماند

مدتی پس از غلبه رومی ها بر ایران و اشغال موقت بعضی شهرهای مرزی، شرایط تغییر چشمگیری کرد. بلاش پنجم و اردوان پنجم که پس از بلاش چهارم به سلطنت رسیده بودند، نتوانستند اوضاع داخلی ایران را آرام نمایند. در پی اعتراضات عمومی مردم، اردشیر بابکان علیه خاندان اشکانی قیام کرد و با مرگ اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی، طومار حیات 550 ساله اشکانیان در هم پیچید و ساسانیان، بر ایران حاکم شدند.

چندی بعد، اردشیر بابکان، بسیاری از نواحی اشغال شده ایران را از استیلای رومیان رهانید. شاپور اول، پسر اردشیر نیز، توانست شکست ایرانیان در عهد بلاش چهارم را با شکست سنگین رومی ها در بین النهرین و اسیر کردن والریانوس جبران کند.

منبع:خراسان

منبع: تسنیم
انتشار: 22 بهمن 1398 بروزرسانی: 6 مهر 1399 گردآورنده: iranigoogle.ir شناسه مطلب: 628

به "مارکوس اورلیوس؛ فاتح یا متخاصم ایران؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مارکوس اورلیوس؛ فاتح یا متخاصم ایران؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید